تبليغاتX
CHAINSAW (اره برقی)

LET THE GAME BEGIN
;

سلام .... دارم از وقتم استفاده بهینه می کنم و هی تند تند آپ می کنم که بعدا افسوس نخورم . بابت کامنت هاتون به تاپیک قبلی ام بی نهایت از همتون ممنونم . کمک بزرگی بهم کردین . اسم نمی برم ولی شخصا از تک تک حرفاتون استفاده کردم تا بتونم خیلی از مسائل رو توی ذهنم حل کنم .

خب .... می خواستم این تاپیک رو اختصاص بدم به قسمت پنجم اره که به تازگی اکران شده اما چون فکر کردم خیلی از شماها مطالب متعددی درباره اره ۵ تا حالا خوندین بهتره با یه فیلم توپ دیگه در خدمتتون باشم : قطار گوشت نیمه شب !!!! فکر کنم از همین اسمش متوجه بشین که این دیگه چه جور فیلمیه !

 

شاید خیلی از شما علاقه مندان به ژانر وحشت ، با کلایو بارکر آشنا باشین . یه نویسنده و کارگردان موفق و پر کار در ژانر وحشت که از شاگردان استاد کارپنتر به شمار میاد. آذر ماه 86 بود که یه مطلب چندین صفحه ای درباره بارکر و زندگی نامه و آثارش  نوشتم که اونایی که نخوندن برای آشنایی بیشتر با بارکر و ذهن عجیب و غریبش می تونن به همه چیز درباره کلابو بارکر مراجعه کنن.

 

فیلمنامه این فیلم بر اساس یه داستان کوتاه از بارکر به همین نام اقتباس شده . خودتون تصور کنین که یه داستان کوتاه چقدر باید عالی و پر قدرت نوشته شده باشه که قابلیت تبدیل به یه فیلم سینمایی بلند رو داشته باشه.

 

داستان فیلم هم از این قراره که یه عکاس زبر و زرنگ بنام لئون ( با بازی برادلی کوپر ) در جریان ناپدید شدن دختری قرار می گیره که یک شب قبل اونو از دست یه مشت ارازل نجات داده بوده و برای پیدا کردن سرنخ این ماجرا به قطاری منتهی می شه که در اون قاتلی سنگدل بنام ماهوگانی ( با بازی به یاد موندنی وینی جونز انگلیسی که روز به روز داره خفن تر و خشن تر می شه و من شدیدا اونو دوست دارم !!! ) مسافرین اون ساعت از قطار رو مثل یه گوسفند سلاخی می کنه و اونا رو هر شب پوست کنده و تر و تمیز شده برای انتقال به پناهگاهی مخوف از موجوداتی عجیب ارسال می کنه.....

 

تا اواسط فیلم شما درگیر قتل ها و کشت و کشتار های خونبار و وحشیانه ماهوگانی به عنوان یه قاتل مرموز هستین اما از اواسط فیلم متوجه میشین این قتل ها نه برای ارضاء یک روح مریض ، بلکه برای خدمت کردن به موجوداتیه که حتی تصورشون هم مو رو به تن آدمها سیخ می کنه و اونا قرنها قبل از تولد بشر روی کره زمین هم وجود داشتن و حالا وظیفه ما آدمهاست که اونا رو با هم نوعان خودمون تغذیه کنیم تا به روی زمین نیان و باعث نابودی کره زمین نشن.....

 

کارگردانی این فیلم رو یه ژاپنی بنام روحی کیتامورا بر عهده داشته که اکثرا فیلمهای ترسناک ساخته و البته یه قسمت از هزاران دنباله گودزیلا رو هم ایشون ساخته ! این فیلم توی روسیه ساخته شد و همونجا هم به اکران در اومد ولی بعد از اکران به علت موفقیت اکران توی سینماهای امریکا هم نشون دادن . سفر که بودم تازه 2 روز بود که این فیلم به اون لهجه مزخرف آلمانی دوبله و اکران شده بود . یه عکس هم از دیواره داخلی سینما تروخسه گرفتم که تبلیغ این فیلم بود .  راستی خانم بروک شیلدز ( همسر سابق تنیس باز معروف آندره آغاسی ) که هنوز یه مدل و بازیگر معروفه توی این فیلم با اون نقش خودخواهانه اش به خوبی درخشیده.

 

قرار بوده این فیلم رو پاتریک تاتوپولوس که مسئول جلوه های ویژه شاهکاری چون سایلنت هیل بوده کارگردانی کنه که خب به دلایلی تصمصم گرفته شد یه کارگردان ژاپنی این فیلم رو بسازه . به نظر من کارگردانی فیلم خیلی خوب و منسجم انجام شده و می تونم این فیلم رو در رده کیفی مجموعه ای چون اره قرار بدم . این فیلم می تونه دنباله های متعدد و زیبایی هم داشته باشه چون موضوع فیلم می تونه به چندین زیر شاخه متفاوت متصل بشه و هر کدوم از اونها بتونن یه دنباله رو رقم بزنن.

 

وای که بعضی از سکانسها چقدر تکان دهنده ان . صحنه آماده کردن اجساد بریا موجودات فرازمینی توسط ماهوگانی ، خوردن تکه گوشت استیک جانی توسط لئون در رستوران با اون ولع و انزجار ، ضربه زدن ماهوگانی با چکش به پشت سر یکی از قربانی ها و پرتاب شدن چشمهای اون بیچاره به بیرون از شدت ضربه ! و ....

 

خود کلایو بارکر حضور قوی ای در پروسه ساخت این فیلم شرکت کرده و مطمئنم با دیدن حاصل کار ، رضایت کامل رو داشته . شما هم ببینین . البته امیدوارم با کیفیت خوب و زیر نویس فارسی نه مثل من به زبون آلمانی !!!

 

 

 کارگردان ژاپنی فیلم روحی کیتامورا و استاد کلایو بارکر در پشت صحنه فیلم

 


                                      هشدار ششم

 ۵/ فوریه/ ۲۰۰۳

اره ۴ : سکانس داخلی - جیگسا و مایک در حال صحبت ....

 

- تو همینجوری نمی تونی بذاری بری ...

  تو ناجی اون خونواده ها محسوب میشی ....

 

- گورتو از اینجا گم کن !!

 

- فکر می کنی داری با کی حرف می زنی ؟!

  این منم جان ....

 

- می شنوی چی میگم ؟

 

- آره می شنوم ...

 

- گفتم گورتو گم کن بیرون ....

  آره ... شنیدی ...

 

- باشه جان ... مواظب خودت باش ...

  هر وقت حالت خوب شد بهم زنگ بزن ...

 

 

                                                        هشدار ششم - جیگسا

                                                              سکانس بالا در اره ۴

                                                         اونایی که ندیدن دانلود کنن !

 

       

 

 


 

مرگ و گرم !!!

 

مرگ یک واژه سرد است و

به عکس

واژه گرم حیات  ....

سخنی است !!!!!

         

                                     

                                   

 

+ تاريـخ Sat 8 Nov 2008ساعت 20:20 نويسـنده جیگسا |

تولدت با یه روز تاخیر مبارک آبجی نسا !!!

انشاالله هزار سال زنده باشی ....


سلام .....

شدیدا توی فکرم ..... دیگه هیچی منو ارضا نمی کنه . از شکایت کردن از دست قادر و عادل متعال ! خسته شدم . از زندگی خسته شدم . از همه چی .... هر چی که فکرشو بکنین .... حس می کنم توی یه سیاهچاله بی انتها دارم بلعیده می شم .... تمومی نداره . همینجور دارم با سرعت می رم ولی هیچ انتهایی نمی بینم . یه حسی مثل سقوط از یه ساختمون که هیچوقت به زمین نمی رسی .... استرس و اضطرابی بی حد و حصر که توان نفس کشیدن رو ازت میگیره ....

۱- یه سوال مهم :

اگه هر شب یه همچین چیزی رو توی خواب ببینین چیکار می کنین؟!!

( شوخی نمی کنم . اگه واقعا یه همچین موجودی با یه همچین حالتی هر شب بیاد سراغتون و شما رو تا حد مرگ بترسونه به نظر شما بهترین راه حل برای خلاصی از دستش چیه ؟ )

۲- نظرتون رو مختصر و مفید درباره تصاویر زیر بنویسید . نظر تک تک شماها برام اهمیت حیاتی داره :

الف

 

 ب

ج

د

۳- دلم می خواد ذهنم رو پاک کنم . دلم می خواد راحت بخوابم . دلم می خواد خوابهای رنگی و شاد ببینم . دلم می خواد روی مرگ رو کم کنم ... دلم می خواد توی بازی شطرنج مثل فیلم مهر هفتم برنده شم ! ( اونم چه برنده شدنی !! ) . دلم می خواد هیشکی توی این دنیای بی معنی و مسخره اذیت نشه . ای کاش همه ما آدمها با ذهنی پاک می اومدیم و با ذهنی پاک تر می رفتیم . اونی که می فهمه ، چه گناهی کرده که باید عذاب بکشه . چرا خیلی از ماها نمی تونیم مثل پیرمردهای قدیمی که بزرگترین کار زندگیشون قلمه زدن یه درخت بوده وسعت فکرمون رو محدود کنیم تا از دونستن رنج نبریم ؟ اصلا چرا بعضی ها می فهمن و بعضی ها صد رحمت به گاو مش حسن؟! باز هم چراها توی ذهنم پر شدن . پر از چیزهایی که نمیدونم باهاش چی کار کنم . گناهان خشم، تنبلی، طمع، پرخوری، شهوت، حسد و غرور.
دیدن روزمره مگسهایی که منتظرن یکی برینه و سریع برن و شروع کنن به گه خوری !!
حس وقتی که انگشتت بمونه لای در !
تا حالا شده از ترس خودتو خیس کنی ؟
یا دلت بخواد اون قد قوی باشی که بتونی یه آدم عوضی رو که دنبال شر میگرده اونقدر بزنی که بالا بیاره ؟  نه, کمه براش ! بخوای استخوناشو خورد کنی و صدای زجّه زدنشو بشنوی !
حس وقتی با ماشین بزنی به یکی و ببینی تو هوا دست و پا میزنه تا بیفته رو کاپوت ماشینت .وقتی همه چی اسلوموشن میشه , حتی نفس کشیدن.
آرزوهایی که حتی خیلی ها از وجود شون بی خبرن مثل رفتن به دیزنی لند .
حس شکوهمند گرفتن جایزه اسکار !
طرب شنیدن  موسیقی .
معاشقه !
چرا موبایلم درست نشد ؟!
چرا کتک زدن جوونا با چماق ؟!
چرا مُثله کردن یک اسیر ؟!
به فنا رفتن هارد دیسکت وقتی روش کلی عکس داری !!!
اگه زمین از اونوری میچرخید ما چه شکلی میشدیم؟
چه قد دوست داشتم تو زمان دور میزدم و میتونستم باغهای معلق بابل رو ببینم . دلم می خواد به عقب برگردم و ببینم عصای حضرت موسی چه جوری اژدها میشده !! یا تو تخت جمشید قبل از به آتش کشیده شدنش قدم بزنم . به مصر برم و ببینم این هرمهای غول پیکر چه جوری ساخته شدن ! دلم میخواد از این دید زمینی دور شم , می خوام زمین رو از روی ماه ببینم . دوست دارم ببینم آخر دنیا کجاست؟ 
نمیدونم وقتی بمیرم روحم به همه اینا علم پیدا میکنه یا نه ؟

۴- روحم داره می میره . اونوقت همه میگن تلاش کن تا جسمت رو زنده نگه داری ؟ چه تقارن همگونی !! 

۵- زندگی اونقدر بی ارزشه که حتی ارزش خودکشی کردن رو هم نداره ! مگه نه ؟

۶- دست سگ های ولگرد پائین شهر رو می بوسم. آره . درسته . اونا شرف دارن . بهشون یه تیکه نون خشک بدی تا قیام قیامت وقتی ببیننت برات دم تکون می دن ! ولی به بعضی از آدمها دنیا دنیا هم محبت کنی مثل یه دستمال توالت باهات برخورد می کنن !!!!!

۷- هی بهم می گن صبر کن ... الان دیگه یاد این شعر افتادم :

صبر دریایی ام

آنقدر فروماند

که گنداب تحمل جوشید !!

۸- بلد نیستم توی پست هام از کلمات قلنبه سلمبه استفاده کنم ! نمی تونم وقتی برای کسانی که هنوز نمی شناسمشون کامنت می ذارم اونا رو با الفاظ " عزیزم " و " .... جون" خطاب کنم ! نمی تونم به در بگم که دیوار بشنوه ! از بچگی رک بودم . حرفامو زدم . دورویی توی رگهام جریان نداره ! بلد نیستم قرباغه رو جای قناری رنگ کنم و بندازم به یه مشت احمق ساده و زودباور ! نمی تونم ....

۹- توی مملکتی که نمیدونم چند میلیون گرگ و گوسفند و گاو و الاغ در آرامش در کنار هم زندگی میکنن ؛ چه قد میشه احساس نارضایتی کرد !؟ تا کجا باید غصه این زندگی کوفتی رو خورد ؟ چرا اینقد احساس نفرت تولید میشه ؟ چرا باید کاری کنیم که از هم متنفر بشیم ؟!! دلم پُره ! میخام فریاد بزنم . ولی چه فایده , صِدام به جایی نمیرسه ! اصلا مگه صدایی هم در میاد که بخواد به گوش کسی برسه ؟!!

۱۰- اگه یه روز بفهمین که بعد از مرگ دوباره مثل یه توپ فوتبال شوت میشین توی یه نقطه دیگه ای از این کره زمین گور به گور شده چه حسی بهتون دست می ده ؟!!!

۱۱- سرتون رو درد آوردم ... جیگسا خسته اس و مستاصل .... بخشید حرفهای پلزنت براتون نزدم !

همگی لعبتکانیم و فلک لعبت باز

از روی حقیقتی نه از روی مجاز !!!

 

+ تاريـخ Wed 5 Nov 2008ساعت 10:34 نويسـنده جیگسا |